ناصر خسرو
114
جامع الحكمتين ( فارسى )
شد كه نفس كمال جسم باشد . و اين حدّيست كه مر نفس را نهاده است اين فيلسوف بر طريقت خويش « 1 » سخت تمام . « 2 » ازين سؤالات آنچ حكماء فلسفه را اندرين سخنست ، اينست كه ياد كرديم . ( 110 ) و امّا جواب اهل تأويل مرين سؤالها را آنست كه گوييم « 3 » - از آنچ شنوديم به حضرت مقدّسهء امام نبوى از خاندان علم و كتاب و شريعت بدستورى ايشان عليهم السّلام - كه پرسيدند از امام حقّ ناصر لدين اللّه - عليه السّلام - كه « حكمت فاضلترست يا حقّ ؟ » او عليه السّلام گفت « حكمت فاضلترست از حقّ ، از بهر آنك حقّ بحكمت حقّست . » آنگاه گفت كه « حقّ آنست كه شبهت را بر دارد از مشتبه ، و حكمت عمليست « 4 » بعلم كرده . و هرك علمى داند ، و آن علم ازو به صورت عمل « 5 » بيرون نيايد ، او حكيم نباشد . » و گفت « ( علم ) بارى سبحانه تشكيل و تصوير جسمست « 6 » ، و عمل الهى ابداع عالمست بدين جسم كلّى مشكّل ، تا بدلالت اين [ a 36 ] عمل علمى گفتيم كه مبدع حقّ حكيمست . » اين قول از اوست « 7 » عليه السّلام . و ما بر شرح اين قول كه او - عليه السّلام - گفت « علم تشكيل « 8 » جسم است » گوييم : درست است كه علم « 9 » تشكيل جسم است . و آن به دو نوع است : يكى ازو صنعى است و تشكيل اجسام ثابت الشّكل ، چنين كه عالمست قائم بأشكال خويش . و ديگر قوليست بتشكيل مر جوهر هوا را بشكلهاء حروف و كلمات كه آن زود زايل شود ، از بهر آنك علمى مجسّمست بدانچ همى « 10 » هوا - كو جسمست -
--> ( 1 ) بر طريقت خويش A : و بر طريق R ( 2 ) تمام A : تمامست R ( 3 ) گوييم : + كه A ( 4 ) عمليست : علميست A ( 5 ) عمل : + ازو A ( 6 ) جسمست : چشمست A ( 7 ) از اوست : لغو ( ؟ ) است A ( 8 ) علم تشكيل : عمل تشكيلى A ( 9 ) علم : عمل A ( 10 ) همى : + بر A